جلال جلالى زاده

104

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

از لفظ به ذهن بدون هيچ‌گونه قرينه‌اى است ، مانند كلمه‌ى آب كه با شنيدن آن فورا مايعى كه طبيعتا سرد است ، به ذهن متبادر مىشود ، بدون اين‌كه نياز به قرينه داشته باشد . تباين : هرگاه يكى از دو چيز به ديگرى نسبت داده شود و يكى از آن‌ها بر چيزى صدق پيدا كند ، ديگرى بر آن صدق پيدا نمىكند ، كه بر دو قسم است : تباين كلى و جزيى . تباين جزيى : آن است كه دو چيز در كل برهم صدق پيدا كنند ، مانند حيوان و سفيد كه در بينشان تباين جزيى و عموم من وجه است و مرجع آن‌دو ، قضيه‌ى سالبه‌ى جزييه است . تباين كلى : آن است كه دو چيز در اصل بر چيزى صدق پيدا نكنند ، مانند انسان و اسب و مرجع آن‌دو قضيه‌ى سالبه‌ى كليه است . تبع : آن‌چه كه وجودش بر وجود متبوع ، متوقف است . تتبع رخص : مكلف از هرمذهبى احكامى را كه آسان‌تر است ، بدون توجه به دليل براى عمل برگزيند . تجديد : ثابت ماندن اصل كلى هر چيزى و مناسب بودن فرع آن با حوادث و پديده‌هاى جديد است . گفته‌اند : فهم متون شرعى ظنى الدلاله با نو شدن حوادث و پديده‌هاى جديد و با نو شدن ابزارهاى شناختى كه در فهم به كار گرفته مىشوند ، نو مىشوند . تجديد دين : تلاش براى فهم مجدد دين به شيوه‌ى پيشينيان و تطبيق درست آن در جامعه مطابق با اصول اوليه‌ى آن و اين نيز از طريق پيراستن از مخالفت‌ها و بدعت‌هاى زشتى است كه به سبب خواسته‌هاى انسان‌ها در دوره‌هاى مختلف به آن اضافه شده است . تجريد : بررسى حادثه يا قضيه‌اى به قصد تمييز و جداكردن آن از ديگران . تجرد : بررسى مسائل و قضايا بدون تأثير پذيرفتن از عوامل خارجى ، به هدف رسيدن به حق . تجزّؤ يا تجزئه اجتهاد : اجتهاد عالمى كه برخى از شروط اجتهاد را در استنباط برخى احكام داشته باشد . يعنى براى عالم در برخى از ابواب فقه ادله‌اى كه مناط اجتهاد در اين باب است ، حاصل شده است . مانند اين‌كه